آه چه حالتی دارد! نه به وصف میآید و نه به فهم! دوست داشتن چه قدرتی دارد، در خویشاوندی
و صمیمیت راستین چه نیروی معجزه گر خدایی نهفته است. چه لذتی است اینجا در "خود را
نادیده گرفتن " در "خود را لقمه لقمه کردن" و به دهان دوست دادن که بجود و بجود
و بجود و طعم و عصارهاش را بمکد و تفالهاش را بر خاک بریزد و این خود بهترین
زندگی کردن است! و اینها و اینگونه نعمتها را همه از او دارم! من کی با
این حالات آشنا بودم؟ کودک را، پدرش، مادرش میزند و او به گریه میافتد و از درد
فریاد میکشد، اما چه میکند؟ با چهره برافروخته و چشمانی سرخ و گونههای خیس
از اشک، خود را به دامن مادرش یا پدرش، همان که آزارش داده است میافکند.
دکتر علی شریعتی

هر آدمی دو قلب دارد، قلبی که از بودن آن باخبر است و قلبی که از حضورش بی خبر
قلبی که از آن با خبر است همان قلبی است که در سینه می تپد، همان که گاهی می شکند،
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد، گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه،
و گاهی هم از دست می رود
با این دل می شود دلبردگی و بی دلی را تجربه کرد
دل سوختگی و دل شکستگی هم توی همین دل اتفاق می افتد
سنگ دلی و سیاه دلی هم ماجرای این دل است.
با این دل است که عاشق می شویم، با این دل است که دعا می کنیم ،
و گاهی با همین دل است که نفرین می کنیم و کینه می ورزیم و بددل می شویم.
اما قلب دیگری هم هست.
قلبی که از بودنش بی خبریم. این قلب اما در سینه جا نمی شود،
و به جای آن که بتپد، می وزد و می بارد و می گردد و می تاب
این قلب نه می شکند و نه می سوزد ونه می گیرد،
سیاه و سنگ نمی شود، از دست هم نمی رود
زلال است و جاری، مثل رود و مثل نسیم
و آنقدر سبک که هیچ وقت، هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد. آدم همیشه از این قلبش عقب می
ماند
این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی، او دعا می کند،
وقتی تو بد می گویی و بی زاری، او عشق می ورزد،
وقتی تو می رنجی او می بخشد
این قلب کار خودش را می کند. نه به احساست کاری دارد، نه به تعقلت،
نه به آنچه می گویی و نه به آنچه می خواهی.
و آدم ها به خاطر همین دوست داشتنی اند.
به خاطر قلب دیگرشان، به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند......
«««« از كتاب در سینه ات نهنگی می تپد نوشته عرفان نظر آهاري »»»»

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را
محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را




شب شهادت ،
در زیر پیراهن سیاه
و با پای برهنه و چشمان اشکبار،
که باران اشک را به یاد واقعه ای
جان سوزفرو می ریزد ،
و دست های به هم پیوسته که فشار اندوه ،
آنها را به نوسان می آورد.
نوای سینه های آغشته به خون
با لحنی محزون بلند است
و این کهن داستان مکرر و دردناک را بیان می دارد
مریدانت ، به پاس این شب پر الم و اشک آور
با صدایی سرشار از اندوه می گویند و می خوانند : یا حسین
تو پرچم زنده و پیمان عزیز دین بزرگ پیامبر را استوار داشتی
و در مقابل دیدگان شگفت زده جهانیان ، عشق عجیب خود را
به خدا ثابت کردی.
و در این میان تنها یک سوال ذهن آشفته ی مرا به این وا می دارد
که آیا دین به تو بدهکار است یا تو به دین ؟
ای حسین چرا هزاران هزار دوستان تو اینطور اشک می ریزن؟!
ای مقدس والا مقام٫ آیا به پاس فداکاری بی نظیر تو نیست؟!
عاشورادرکربلانمانده است و کربلا در عراق نیست.زیبا که بنگری می بینی حسین زمان را
که تنهاست وچشم به مددما دارد.بیائید حسینی زندگی کنیم و به اینکه زخم زبانت زنند
طاقت بیاور چرا که ایمان دارم:
**عاقبت هجوم ناگهان عشق..............فتح می کند پایتخت درد را**


پرسيدم از هلال چرا قامتت خم است آهي كشيد و گفت كه ماه محرم است
گفتم كه چيست ماه محرم به ناله گفت مــاه عــــزاي سيــد اولاد آدم است
باز بوی محرم می آید.احساس می کنی؟ آسمان هم ناله می کند. صدایش را می شنوی؟ گوش کن... شنیدی؟ بغضی دارد که باز نمی شود آن مگر بدست یگانه منجی عالم.
آسمان و زمین را غمی فرا گرفته که آدمی را خواه ناخواه به یاد آنروز می اندازد. آنروز که او مشتش را از خون گلوی خردسالش پر میکرد و به آسمان می پاشید. روزی که دخترکش برای آخرین بار از او درخواست نوازش کرد. آنروز که وقتی بر بالین برادر بی دستش حاضر گشت ، اندوهی بر پیشانی اش نشست که هیچگاه زایل نشد ... آدمی را به یاد روز عاشورا می اندازد.
عاشورا در راه است.
محرم آمده است.
این کیست که مردمان خاک مزارش را طوطیای چشم می کنند و مریضانشان مایه ی شفا ؟ این کیست که مدفنش آرزوی هر آرزومندیست ؟ این کیست که نامش دلها را به ودیعت گرفته است ؟ این کیست که از برایش تمام جهان ماده می گریند ؟ انسان و حیوان و چوب و سنگ ...
آاااای مردم .... بوی محرم می آید .... آماده اید؟؟


یادمان نرود که یادها فراموش نخواهند
شدحتی به اجبار ....... و یادمان
نرود که د وستی ها
ماندنی اند حتی به سکوت

برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است
تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم
نقش سرخ عشق می زند
من .. در کویر قلبم از تو بخاطر تو می نویسم
ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم
تا مثل باران هر صبح برایت شعر می سرودم
آری
آن هنگام زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم
و به شوق تو اشک می ریختم
اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
تا شاید در جاده ای دور
هنوز بوی خوب بهار را
وقتی که از آن می گذشتی در خود داشته باشد
تا مرهمی باشد برای دل خسته ی من
بیا و از کنار پنجره دلم عبور کن
تویی که در ذهن خسته من
همیشه بهاری
همیشه بهارم باش


عید ولادت امیر المومنین علی بن ابیطالب (ع) بر شما شیعیان مبارک.


آیا تا به حال به مسئولیتی که در قبال آن داریم اندیشیده ایم ؟
آیا توجه کرده ایم که مومنان آخرالزمان نیز از مخا طبان پیامبر (ص) در روز غدیر بوده اند ؟
حال ما میراث دار غدیریم :
وظیفه ی ما تنها به خواندن و آموختن تاریخ آن خلاصه نمی شود ، بلکه باید اعتقادات صحیح خود و دستور العمل
زندگی خویش و وظایف مان را از لابه لای این پیام الهی بیابیم.0 اولین وظیفه ای که از لابه لای خطبه ی غدیر
به چشم می خورد ابلاغ واقعه ی غدیر و امامت امیرالمومنین (ص) ویازده امام بعد از ایشان به عصر خویش است.
پیامبر (ص) در قسمت 10 خطبه ی غدیر می فرمایند : بالاترین امر معروف و نهی از منکر آن است که سخن مرا
تحویل بگیرید و به آنان که حاضر نیستند برسانید…… چرا که این امر از جانب خداوند عز و جل و از جانب من است
پیامبر (ص) در ادامه کلام خود در 25 جمله امام عصر (ع) را معرفی می کنند که نشان از آینده نگری اسلام دارد.
اما متاسفانه پیام غدیر برای این زمان که فرمان ولایت و امامت حجة بن الحسن (ع) سکوت باقی مانده است سکوت
است. حال که پیام غدیر به ما رسیده این بار زمان وفای ماست تا با پیامبر (ص) و امامان (ع) و حضرت مهدی (ع)
بیعت کنیم و به امید درک سعادت یاری ایشان ، برای تعجیل در فرج امام زمان (ع) دعا کنیم . آری از وظایف مهم
ما در این انتظار کشیدن و دعا کردن برای امام زمان (ع) است و ترغیب دیگران به دعا کردن برای ظهور
حضرت مهدی (ع) است. یکی از ایامی که امید استجابت دعا می رود روز عید غدیر است. پس چه زیباست که در این
روز ( نه تنها این روز بلکه همه روزه ) ابلاغ کننده ی این امر مهم با شیم .
یکی از راه های ابلاغ پیمان جشن گرفتن روز غدیر و اظهار سرور و شادی است و انجام دادن آداب آن است .
بدون شک عید گرفتن این روز به معنای زنده نگهداشتن آن روز تاریخی در دل شیعیان واحیای محتوای آن در مقابل دشمنان است. به امید اینکه با انجام وظایف خود نا ما در گروه « اللهم انصر من نصره » ثبت شود.


مسئله های لاینحل در فضای اشباع شده از مشکلات قابل حل
مثل فریاد بی صدا در فضای خلسه گون ذهن رنگ می بازند
حاصل تلفیق حقیقت،توهمات و رویا چیزی جز آشفتگی ذهن نیست
علامت های سوال مانند،تعجب های علامت مانند هیچکدام جایی در رمان زندگی من ندارند
ـ داشتند اما دیگر ندارند ـ
کلیشه ها را دور باید ریخت،قصد عزیمت باید کرد،بار سفر باید بست
ـ باید رفت ـ
هر چند رفتن کلیشه شده است مانند ماندن
پایان باید داد،رنگ باید زد دیوار رنگ باخته و کهنه ی اتاق نمور دل پر غصه را
چیزی که در کف نیست حتما به خاطره ها پیوسته
قدردان فرداها باید بود
عینک پر غصه را از روی چشمان دلم برداشتم
زندگی با همه ی دروغ های موهومش چقدر زیباست
اینطور نیست؟!؟!؟







