تبليغاتX
شهر زیبای من انار
























شهر زیبای من انار

سکوت تنها دوستی است که هرگز خيانت نمی کند

هرکجا سلطان بود دورش سپاه و لشکر است...

                          پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است؟؟؟

با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور...

                          بهترین سلطان عالم از همه تنها تر است...

نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 10:46 توسط اميرعلي|

  به نظر شما امام حسین (ع) چه دلیل محکمی داشت که خانواده ش را در یک روز فدای خداوند و قربانی خداوند کرد؟ 

 آیا این کار امام حسین (ع) با قربانی کردن اسماعیل(ع) توسط ابراهیم (ع) فرق داشت؟ 

 امام حسین (ع) مثل ابراهیم(ع) مورد آزمایش الهی قرار گرفت. مثل ابراهیم(ع) فقط خدا را میدید. فقط خدا. فقط خدا. 

 پس آیا ما فلسفه عاشورا را فهمیده ایم؟ آیا میدانیم برای چه اشک می ریزیم؟ از عاشورا و امام حسین(ع) به ما چه آموخته اند جز تصویر سازیهای غم انگیز؟؟؟!!!

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 23:38 توسط اميرعلي|


باز محرم رسید، دلم چه ماتمزده

کسی میان این دل، خیمه ماتم زده

باز محرم رسید، شدم چه حیران و مست

از این همه عاشقی، دوباره‎ام مست مست

باز محرم رسید، میکده‎ها وا شدند

تمام عاشقانت، واله و شیدا شدند

باز محرم رسید، این من و گریه‎هایم

رفع عطش می‎کند، فرات اشک‎هایم

باز محرم رسید، شهر سیه‎پوش توست

دل، نگران رنج خواهر مظلوم توست

باز محرم رسید، مدرسه عشق باز

کلاس درس زینب، کار نموده آغاز

باز محرم رسید، وعده‎گه بیدلان

فصل جنون و مستی، صاحبِ صاحبدلان

باز محرم رسید، تا سحر آواره‎ام

میان میخانه‎ها، مستم و دیوانه‎ام

باز محرم رسید، عاشقی سوداگریست

گرمی بازار عشق، شور دل زینبیست


 

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 17:27 توسط اميرعلي|

پیشاپیش عيد کمال دين،سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصايت و ولايت

امير المومنين عليه السلام بر شيعيان و پيروان ولايت خجسته باد.

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حکم ولایت به ولی می نازد
گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد



 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 8:28 توسط اميرعلي|

شب گر رخ مهتاب نبیند سخت است


لب تشنه اگر آب نبیند سخت است


ما نوکر وارباب توئیم مهدی جان


نوکر رخ ارباب نبیند سخت است

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 17:44 توسط اميرعلي|

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکيه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

 «سهراب سپهري »

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 17:58 توسط اميرعلي|

قصه‌ آدم، قصه‌ يك‌ دل‌ است‌ و يك‌ نردبان. قصه‌ بالا رفتن، قصه‌ پله‌ پله‌ تا خدا. قصه‌ آدم،قصه‌ هزار راه‌ است‌ و يك‌ نشاني.قصه‌ جست‌وجو قصه‌ از هر كجا تا او قصه‌ آدم، قصه‌ پيله‌ است‌ و پروانه، قصه‌ تنيدن‌ و پاره‌ كردن. قصه‌ به‌ درآمدن، قصه‌ پرواز...
من‌ اما هنوز اول‌ قصه‌ام؛قصه‌ همان‌ دلي‌ كه‌ روي‌ اولين‌ پله‌ مانده‌ است، دلي‌ كه‌ از بالا بلندي‌ واهمه‌ دارد، از افتادن.
پايين‌ پاي‌ نردبانت‌ چقدر دل‌ افتاده‌ است!
دست‌ دلم‌ را مي‌گيري؟ مواظبي‌ كه‌ نيفتد؟
من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام؛ قصه‌ هزار راه‌ و يك‌ نشاني.
نشاني‌ت‌ را اما گم‌ كرده‌ام. باد وزيد و نشاني‌ات‌ را بُرد.
نشاني‌ات‌ را دوباره‌ به‌ من‌ مي‌دهي؟ با يك‌ چراغ‌ و يك‌ ستاره‌ قطبي؟
من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام. قصه‌ پيله‌ و پروانه، كسي‌ پيله‌ بافتن‌ را يادم‌ نداده‌ است. به‌ من‌ مي‌گويي‌ پيله‌ام‌ را چطوري‌ ببافم؟
پروانگي‌ را يادم‌ مي‌دهي؟
دو بال‌ ناتمام‌ و يك‌ آسمان‌
من‌ هنوز اول‌ قصه‌ام. قصه...
                                                             عرفان نظر آهاری
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 18:0 توسط اميرعلي|


با سلام.پیشاپیش این عید فرخنده را به همگی شما عاشقان و دلدادگان صیام تبریک و تهنیت عرض می نمایم با آرزوی قبولی طاعات و عبادات

عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرهاوافطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست.

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود

صد حیف ازین بساط که برچیده می شود

در این بهار رحمت و غفران و مغفرت

خوشبخت آنکسی ست که بخشیده می شود 

نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 9:6 توسط اميرعلي|

همزمان با نزديك شدن روز 12 شهريور ، روز تكواندو ، مسير 240 كيلومتري از شهر "موجو" به سئول توسط 80 دانش آموز تكواندو طي مي شود .
به گزارش روابط عمومي فدراسيون تكواندو ؛ مراسم پياده روي 80 دانش آموز كه شامل 30 عضو سپاه صلح تكواندو نيز مي باشد از محل ساخت پارك بزرگ تكواندو در "موجو" آغاز شده است كه مورد استقبال و پذيرايي مقامات فدراسيون جهاني تكواندو ، سپاه بنياد صلح جهاني تكواندو ، بنياد تكواندو و مقامات شهر "موجو" قرار گرفتند و و طبق برنامه ريزي صورت گرفته اين راهپيماي به مدت يك هفته به طول خواهد انجاميد . گفتني است ، فدراسيون جهاني تكواندو به همكاري كوكي وان ، بنياد ارتقاء تكواندو و انجمن تكواندو كه ، روز تكواندو را تحت شعار فرياد صلح در تكواندو ،سازماندهي كرد كه شامل رويدادهاي ديگر از جمله فستيوال نمايش تكواندو و كنسرت صلح نيز مي شود . شايان ذكر است ، 12 شهريور ماه مصادف با روز تعيين صلاحيت تكواندو به عنوان ورزش المپيكي و ورود به المپيك 2000 سيدني است .  
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1390ساعت 8:55 توسط اميرعلي|

با سلام خدمت تمامي دوستان

اين روزا اينقدر سرم شلوغه كه عجله عجله ميام نت ،خودم هم تولد وبلاگم رو يادم رفته بود ششم مرداد تولد وبلاگم بود كه گذشت اين ۵ سال خاطره هاي زيادي داشتم با دوستان . تك تك اين ماههاي كه تو وبلاگم تو قسمت آرشيو مطالب هست خاطره وتجربه بود دست تمامي دوستاني كه بهم سرمي زدن و مي زنن دردر نكنه كه همراهيم مي كنن براي همتون سعادت و خوشبختي را آرزو دارم  انشاالله تمامي دوستان عزيزم تو اين ايام مبارك دوست حقيرشون رو از دعاي خيرشون فراموش نكنن.التماس دعا

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 23:44 توسط اميرعلي|


آخرين مطالب
» بهترین سلطان عالم
» معنی عاشورا چیست خدا?
» باز محرم رسید
» تبریک عيد غدير
» مهدی جان
» زندگي
» قصه آدم
» عیدسعید فطر
» راه پيمايي 80 تكواندوكار از "موجو" به سئول آغاز شد
» تولد 5 سالگي وبلاگم

Design By : Pichak