|
سخت مي ترسم كه چشمم هميشه تر بماند
سخت مي ترسم نگاهم نيز پشت در بماند
باد برگردد* مرا در خود بپيچد*گر بگريم
از تمام هستي ام يك مشت خاكستر بماند
در خيابانهاي بعد از ظهر هاي بي هويت
سايه من زير پاي سايه اي ديگر بماند
روي دشت شاخه هاي يك درخت سر بريده
از كبوترهاي باران خورده مشتي پر بماند
حلقه دستان خود را وامكن از گردنم تا
در تن مردابي ام يك شاخه نيلوفر بماند
از تمام زندگي چيزي نمي خواهم جز اينكه
من بمانم* با خيال تو*واين دفتر بماند
دفتري كه دست يك ناشر نيالوده است انرا
دفتري كه دوست دارد باز هم دفتر بماند....

|