تبليغاتX
·▪•●شهر زیبای من انار·▪•●

·▪•●شهر زیبای من انار·▪•●

شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان درآن نباشد.

پروردگارا:

 

همین عزت مرا بس که بنده توباشم  و

 

این فخر مرا بس که خدایم تو یی

 

توآنگونه هستی که من دوست میدارم

 

پس

 

مرا آنگونه قرار ده که تو دوست داری.

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت21:32توسط اميرعلي | |



گفتن و رفتن و ندیدن و نشنیدن

چشم فرو بستن و خفتن و نفهمیدن

بی آن‌که بخواهی احساس کنی که حتی شاید چیزی در این اطراف، صدای نحیفی دارد که تو را

صدا میزند

بیدارشو

این همه غفلت...!؟‌

و آن صدای نحیف، امید توست؛ سعی دارد که بیدارت کند

بیدار شو


وقتی غرق احساسی
 
سعی نکن خودت رو جای آدمای عاقل جا بزنی.
 
بجای اینکه بخوای خودت رو آدم عاقلی نشون بدی
 
سعی کن از احساساتت لذت ببری
 
البته قبول دارم که آدم عاشق بد نیست
 
که یه ذره هم عقل داشته باشه
 
هر چند...
 
اگه عقل داشت که عاشق نمی شد....
 

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت17:35توسط اميرعلي | |



خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی، بال های استعاری

لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری

عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:

شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث

درستون  تسلیت ها، نامی از مایادگاری

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت21:53توسط اميرعلي | |



چرا وقتي پايمان، جايي از اشتباه خودمان توي چاله مي رود

حاضر نمي شويم قبول كنيم كه اين اشتباهي بوده كه كرده ايم و دنيا به آخر نرسيده

چرا وقتي عاشق مي شويم بي دليل همه وجودمان را بي دريغ حراج مي كنيم

چرا هر چه عشقمان غليظ تر و شديدتر است ، سرعتمان در هيچ شدن بيشتر

و اگر در اين بين طرفمان مناسب نباشد(حالا يا از اول ما اشتباه انتخاب كرده ايم يا

نه، انتخابمان لياقت محبت را نداشته، فرقي نمي كند)

زود همه بيرق هاي محبت را چال مي كنيم و جايش خنجر و سپر و نيزه بيرون مي

آوريم

 غافل از اين كه دنيا با يك آدم و يك عشق شروع نشده ، تمام هم نمي شود

تا دنيا دنيا است آدم و عشق و خطا هم هست

به جاي اينكه با تمام قدرت درياي عطوفت وجودمان را تبديل به سيلاب نفرت كنيم

كافي است فقط حواسمان را جمع كنيم تا دوباره اشتباه نكنيم

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت13:59توسط اميرعلي | |



سلام

امروز گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی رو قرار میدم. امیدوارم استفاده کنید.

 

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه

ميشود. دوست داشتنِ كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است ( دكتر علي

شريعتي)

************ ********* ******

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي

آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت، تنها بودن سخت تر از كوير است ( دكتر

علي شريعتي )

************ ********* ******

 

 

اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك

تر ميشوم . اين زندگي من است (دكتر علي شريعتي)

************ ********* ******

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند، وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است، وقتی

خواستم عاشق شوم، گفتند دروغ است، وقتی گریستم، گفتند بهانه است، وقتی خندیدم، گفتند

دیوانه است. دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دكتر علي شريعتي)

 ************ ********* ******

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري (دكتر

علي شريعتي)

************ ********* ******

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با

عشق مي ميرد     (دكتر علي شريعتي)

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت19:24توسط اميرعلي | |



خدايا با تو حرف زدن آسان است . آسان تر از نگاه كردن به

 

افقهاي ملايم روبرو و از تو حرف زدن دشوار است

 

دشوارتر از گنجاندن اقيانوس هاي نا آرام در كاسه اي مسي

 

خدايا من مشتاقانه منتظر ميمانم تا شب از راه برسد

 

و ماه با چشمان سبز مرا برانداز كند

 

آنگاه دستهايم را كه سايه گناهان سمج روي آن افتاده مي شويم

 

و لابه لاي گلهاي باغچه و كنار پاشويه حوض

 

دنبال طنين صداي تو ميگردم

 

خدايا اگر بخواهم به پرونده سياه و روزهاي كبودم نگاه كنم

 

و به كوله بارم كه پر از سنگ است

 

هرگز نميتوانم پيش تو سربلند و سبكبار باشم

 

من قول داده بودم كه دستها و قلب شكسته ام  را

 

براي تو نگه دارم

 

من قول داده بودم كه در خيابانهاي رويا گم نشوم و پروانه ها را

 

كنار پرچينها به حال خود رها نكنم

 

خدايا مهم نيست كه در بهشت باران مي بارد يا نه 

 

مهم نيست كه جاده هاي جهنم به كجا ختم ميشوند

 

و آيا ساكنانش مي توانند در سايه يك درخت سدر

 

نفس تازه بكشند يا نه

 

فقط عشق را به من بياموز و مرا چون دوستان خود رستگار كن

 

خدايا براي ستايش تو نيازي به اين كلمات شوريده و عاشق نيست

 

با يك اشاره ابرو هم ميتوان شاعرانه از تو حرف زد

 

اولين سطر شعرهايم را هميشه تو ميگويي

 

 و اولين كلمه بوي دلتنگي ميدهد

 

خدايا نامهاي نوراني تو را يكي يكي از جبرئيل مي پرسم

 

و در سايه سار آنها آرام مي گيرم

 

تو را به بزرگترين نامت سوگند ميدهم كه

 

خوابهايم را با خرده ريزهاي ستارگان متبرك كني

 

خدايا بي تو تماشاي كهكشانها و درياها لطفي ندارد

 

بي تو دنيا يك اتاق خالي است كه از عطر عشق و زندگي تهي است

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت9:52توسط اميرعلي | |



اي آسماني تر از يك دل شكسته!

 

دل مجنون را كدام آدينه ،با ناز نگاهت

 

مجنون تر مي كني؟

 

قصه غريبي است بي تو عبور كردن

 

از دل جمعه‌ها

 

من وستاره‌ها يكشب در حضور خدا،

 

براي آمدنت

 

خورشيد را قرباني كرديم

 

ميدانم مي‌آيي

 

نذر كردم،عطر تمام نرگسها را

 

پيشكش نگاه خسته‌ات كنم

 

وبه شقايق‌هاي عالم بگويم

 

دوستت دارم و انتظار ظهورت را ميكشم.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت20:42توسط اميرعلي | |



 

 

دلم گرفته از ادمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن،از ادمایی که
 
میخوان ماله اونا باشی اما خودشون ماله تو نیستن،از اونایی که زیر بارون برات
 
میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت21:29توسط اميرعلي | |



 

گاهی وقتهاچقدر ساده عروسک می شویم ؛ نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم ؛ فقط احمقانه سکوت می کنیم....

  

مشکلات به سبکی هوا ، عشق به عمق اقیانوس ، دوستی به محکمی الماس ، موفقیت به درخشانی طلا ... اینها آرزوهای من برای توست 

  

ما در هيج سرزميني زندگي نمي كنيم. منزل ما قلب كساني است كه دوستشان داريم

  

روزي به عقب نگاه مي كنيد و به آنچه " گريه دار " بود مي خنديد ...

  

وقتي نوشتم عاشقترينم ، گفتي نمي خوام تورو ببينم

برات نوشتم كه بيقرارم ، با خنده گفتي دوستت ندارم

  

 

تو اي زيباترين شعر خدايي ، تو اي گلبرگ سرخ آشنايي ، ميان كوچه هاي قلب تارم ،‌به دنبال تو مي گردم كجايي ؟!!

    

اندكي عاشقانه تر زير اين باران بمان

ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت كند . . .

  

اي واي نكنه عاشقي هامون دروغكي باشه

من دوست ندارم بوسه هامون يواشكي باشه

  

ما كه همسايه ي اشكيم ولي با دل تنگ . گر لبي خنده زند ياد شما مي افتيم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت19:12توسط اميرعلي | |




درد من تنهايي يك لحظه نيست
يا كه ماندن در كنار جاده بي انتها
درد من درد دل وتنهايي است
درد آن رسواي شهر خالي است
درد آن جسمي كه از صبح تا غروب
در پي يك لقمه ي نان مي دويد
انتهاي روز دستش خالي است
درد ظلمت سخت نيست
درد غربت درد نيست
درد آن است كه تو شرمنده طفلت شوي
درد من اين است باور مي كنيد
عمري اندر حسرت يك لقمه نان
عمري اندر آرزوي لحظه ايي آرام وخواب
درد من درد تمام مردم بيچاره است
درد من درد دو چشم اشك بار كودك بي مادر است
در سياه سرد زمستاني غريب
در ميان كوچه تاريك ونمناك زمين
دم به دم مادر تقاضا مي كند
درد من يك خانه خالي ز روحي آدميست
درد من مرگيست عظيم در خياباني غريب
حال ميداني كه درد من چيست باور مي كنم
درد من درد تمام مردم بيچاره است
 



+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت21:10توسط اميرعلي | |



اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

 

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

 

 اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!

 

اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت21:52توسط اميرعلي | |



                    
چه لحظه هايی که در زندگی ترا گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...
 
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه آوردم تو پناهم دادی...
وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ...
 و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرامش دادی...
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ،
 به گریه هام دلیل دادی ،
 به زندگیم ،
 به نفس کشیدنم رنگ دادی...
 
 
مرا ببخش ،
 اگر شادابم و جسور...
اگر بی عقلم و عاشق

خدایا مرا ببخش..
اگر بر خلاف طبیعت تو آفریده شده ام..
 اگر عشقم گناهی نابخشودنی است
و اگر گناهم را دوست می دارم

خدایا مرا ببخش..
...مرا ببخش
مرا ببخش
 اگر فراموش کرده ام نام تو را
 

خدایا مرا ببخش اگر اینگونه ام....
 
 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت12:1توسط اميرعلي | |



قطار می‌رود...
تو می‌روی...
تمام ایستگاه می‌رود...

و من چقدر ساده‌ام
كه سالهای سال
در انتظار تو
كنار این قطار رفته ایستاده‌ام...

و همچنان
به نرده‌های ایستگاه رفته 
تكیه داده‌ام
!
 
قيصر امين پور
 

+نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت7:52توسط اميرعلي | |




شايد آن روز كه سهراب نوشت: ‹‹تا شقايق هست زندگي بايد كرد››

 

خبر از دل پردرد گل ياس نداشت،

 

بايد اين طور نوشت:

 

هر گلي هم باشي، چه شقايق، چه گل پيچك و ياس،

 

تا نيايد مهدي‹‹عج››، زندگي دشوار است. 

 

       


درتمنای نگـــــــــــــاهت بی قرارم تابیایی

 

من عبورلحظه هارامی شمـــــــارم تابیایی

 

صبح یک آیینه برمنبرزچشمــان تومی گفت

 

تاظـهـــورچـشـم توچـشـم انتظــارم تابیایی

 

سرشماری کن تودرآدینه ازگل هـــــای پرپر

 

هم دعابالاله های بی شمـــــــــارم تابیایی

 

درمسیرت جانفشــــانم گل بکــــارم تابیایی

 

صبحدم باعشق دست یاعلی دادم که هرگز

 

لحظه ای چشم ازشقـــــایق برندارم تابیایی

دوباره جمعه آمد و باز هم نیامدی . آقا جان! پس وفای به عهد چه می شود؟ کمی هوای دل ما را هم داشته باش. آخر تا کی؟ ‏بی حرمتی ها، بی عدالتی ها، بی توجهی ها و بی دینی ها مانند بغض در گلویمان جا خوش کرده و دَم نمی زنیم. گویی هر قدر ‏بیش تر کشف و اختراع می کنیم، جاهل تر می شویم. آخر از کجای این دنیا شکایت کنیم؟ ظلم از در و دیوار و سر و رویمان ‏می بارد. نمی خواهی بیایی؟ انگار تمام دنیا، در و دیوار، انسان و حیوان، ماه و ستاره، شب و روز دست به دامانت شده اند. انگار ‏تمام دنیا با هم اللهم عجل لولیک الفرج می گویند. ‏
دلمان تنگ است، دیگر طاقت دوری نداریم. آقا جان می شنوی؟ دیگر تحمل هیچ چیز را نداریم. فقط تو را می خواهیم، تو را. ‏پس این منجی عالم بشریت کی می خواهد بیاید! ‏
عصر، عصر مرگ است؛ مرگ عاطفه، مرگ عشق، مرگ امید. دیگر کار از دعا و اشک و ناله گذشته و این ها کفایت نمی کنند. ‏دیگر حتی این دل نوشته ها هم راه به جایی نمی برند و تنها گره گشای معما تویی.‏

پس بیا ای گره گشای معماهای بزرگ.

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت17:54توسط اميرعلي | |



زندگی  گاهی گریه ست
      گاهی خنده
گاهی بازنده ای
گاهی برنده
زندگـــــی
        گاهی عشق
              گاهی نفرت
                   گاهی امید
    گاهی حسرت
     گاهی افتادن و موندن و بریدن
گاهی وقتا پر گشودن وپریدن
زندگـــــی
       مثل یه سقفه
    تو هجوم بی پناهی
    زندگــــی عشق و محبت
              کندن از مرگ و تباهی
    زندگـــــی مثل یه جنگه تنها جنگی که قشنگه
       تو نبرده زندگــــــی عشق حکم تفنگ

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت18:19توسط اميرعلي | |



گذشت زمان برای آنان که در انتظارند بسیار کند
 
برای آنان که می هراسند بسیار تند
 
برای کسانی که زانوی غم به بغل میگیرند بسیار طولانی
 
و برای کسانی که سرخوشند بسیار کوتاه است
 
اما
 
برای کسانی که عشق می ورزند ..آغاز و پایانی نیست و
 
زمان تا ابدیت ادامه دارد  .

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت18:12توسط اميرعلي | |



                      تاریخچه شهرانار:

انار یکی از شهرهای تاریخی استان کرمان می باشد که قدمت آن بر اساس آثار باستانی موجود به دوره قبل از اسلام می رسد.نام اول این شهر ابان بوده  که اکثر جغرافیدانان قرون دوم وچهارم هجری در کتب خود این نام را ذکر نمودهاند که در این زمینه در کتاب سرزمینهای خلافت شرقی تالیف لسترنج صفحه 307 چنین ذکر شده است :" در75 مایلی شهرستان یزد نیمه راه  یزد - شهربابک شهر انار قرار گرفته که در جهت خاوری 60 مایل تا بهرام آباد (رفسنجان کنونی) فاصله دارد. اکنون انار و بهرام آباد از توابه ایالت کرمان هستند.ولی این لایت در قرون وسطی از توابع ایالت فارس بوده است و نام آن را ولایت روزان می نامیدند سه شهر مهم این ولایت عبارت بودند از:1.ابان (انار امروزی) 2.اذکان (محل آن نا مشخص) 3. اناس(حوالی بهرام آباد رفسنجان کنونی می باشد).نام انار بیشتر از عهد صفوی رایج شده و در مورد چگونگی تبدیل آن از ابان به انار در کتب تاریخی مطلبی وجود ندارد."

 


                موقعیت جغرافیایی شهر انار:

انار ازلحاظتقسيمات کشوری یکی از بخشهای تابعه شهرستان رفسنجان می باشد که با وسعتی بیش از 3100 کیلومتر مربع در شمال این شهرستان واقع شده است. این بخش از شمال به استان یزد (شهرستان مهریز) ، از غرب به شهرستان شهربابک، از شرق به بخش نوق از توابع رفسنجان و از جنوب به بخش کشکوییه محدود می شود. مرکز این بخش شهر انار می باشدکه در 30درجه و 53 دقیقه عرض شمالی و در 55 درجه و 18دقیقه طول شرقی واقع شده است. این شهر در بین جاده ترانزیت یزد - کرمان و برسر دوراه تهران -بندرعباس و تهران - كرمان قرار گرفته و به علت همين وضعيت از موقعيت نسبي ويژه اي برخوردار است. فاصله آن تا مركز استان (شهر كرمان ) 210 كيلومتر و تا مركز شهرستان (رفسنجان) 90 كيلومتر مي باشد. 

 


                اماکن مذهبی:

آستانه امامزاده محمد صالح انار :اين بنا مرقد شريف يكي از فرزندان يا نوادگان امام موسي كاظم (ع) است كه بر اساس اقوال موجود در قرون اوليه اسلامي  در اين شهر زندگي مي كرده و همينجا دار فاني را وداع گفته است اكنون أرامگاه اين امامزاده شريف در ميان مردم انار و حتي شهر هاي ديگر از جايگاه ويژه أي بر خوردار است تاريخ دقيقي از بناي اوليه اين بقعه در دست نيست اما  بر سنگ مرقد تاريخ  757 ه.ق درج گرديده كه احتمالا تاريخ باز سازي اين بقعه مي باشد كه اين  تاريخ به دوران تسلط أل مظفر بر منطقه كرمان ويزد مربوط است هرچند كه قسمت تاريخي اين بنا در زير حجم عظيمي از سازه هاي جديد مدفون گرديده اما گنبدخانه و ايوان قديمي آن كه بسيار متناسب و شكيل اطراف قبر را فرا گرفته اند  به علاوه گچبري هاي نفيس داخل آن كه تركيب خاص خود را دارد چشمهاي زيبا پسند  را به شوق مي آورد این بنا در شمال شهر واقع شده است.آستانه آن متشکل ازگنبدخانه -ایوان - شبستان - صحن جدید و صحن قدیم می باشد که قدیمی ترین قسمت آن  گنبدخانه و ایوان آن است که از شاهکارهای معماری قرن هشتم می باشد. گنبد خانه متعلق به دوره ایلخانان می باشد. 

 

  مقبره بشر حافي: اين بنا منسوب به يكي از عرفاي گذشته به نام بشربن حارث معروف به بشر حافي صحابي امام موسي كاظم (ع) مي باشد كه همراه امامزاده محمد صالح به اين شهر آمده و همين جا دار فاني را وداع گفته است . آرامگاه او  يك بناي خشتي با گنبدي زيباست و در حومه شهر انار واقع گرديده است . ساختار اين بنا شباهتهايي با  هسته تاريخي بناي امامزاده محمد صالح دارد وچنين به نظر مي رسد معاصر با بناي مذكور باشد(قرن هشتم). قدمت این بقعه 800 سال می باشد. همچنین در این بقعه آرامگاه بحرالعلوم کرمانی ، اولین نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی در دوره مظفرالدین شاه  که از طبقه علمای کرمان انتخاب می شدند می باشد که در اثر سانحه ای در نزدیکی انار دچار مصدومیت شده و طبق وصیت ، ایشان را در این بقعه دفن مینمایند. 

مسجد خواجه شريف : اين مسجد با نام خواجه شريف مشهور است و آنچه در مورد خواجه شريف در تاريخ آمده  اين است كه وي يكي از سرداران شاه عباس بوده و لقب مين باشي داشته. مين از كلمه من به معني هزار مي آيد بنا بر اين مين باشي يعني كسي كه هزار سرباز تحت فرمان داشتهاست وي در حدود سه قرن پيش (اواخر صفويه ، اوايل افشاريه مي زيسته است و با پيشرفتي كه در دستگاههاي حكومتي داشته به ولايت مداري انار مي رسد . اين مسجد داراي گرمخانه (مسجد زمستاني ) زيبايي است . عليرغم دخل و تصرف انجام شده در نما بناها هنوز هم هويت تاريخي و سنتي را مي توان در آن ديدو اين مسجد قريب سه قرن قدمت دارد.

 : مسجد جامع

 : مسجد حاج محمد حسين


                               اماکن تاریخی:

قلعه انار

اين قلعه در مساحت قابل ملاحظه أي بر روي يك تپه صخره اي بنا شده است . فضا هاي داخلي اين بنا در سه طبقه بوده است كه اكنون تخريب گشته است و تنها  برجها و باروي آن موجود مي باشد  گرچه در مورد قدمت اين بنا كار علمي صورت نگرفته است ولي عليرغم تخريب هاي صورت گرفته هنوز شواهدي  در اين بنا  از دوره اسلامي به چشم مي خورد هرچند كه قدمت قبل از اسلام نيز براي آن بعيد نيست  اكنون كار  مرمت حصار و برج هاي اين قلعه  در حال اجراست. اما پژوهش باستان شناسي نيز  جهت  هويدا نمودن پلان داخلي لازم است .   

                                           

 کاروانسرای انار
اين بنا هم  در كنار امامزاده محمد صالح شهر انار و براي خدمات دهي به مسافران و زوار اين امامزاده ساخته شده و اكنون نيزكاملا سرپا و سالم است و مدتي نيز  به عنوان يك مركز فرهنگي مورد بهره برداري قرار مي گرفت  . به علت جاده مهم کاروانروی تهران - کرمان این کاروانسرا از موقعیت خاصی برخوردار بوده است . اين كاروانسرا با پلان مربع و با صحن مركز احداث گرديده چهار شترخان (سالن) به طور متقارن اطراف صحن ساخته شده و ورودي آنها از چهار گوشه صحن مي باشد از ويژگي هاي معماري اين بنا تزئينات قسمت ورودي اصلي بناست كه معمار هنرمند آن با تلفيق گچبري و آجر كاري نقوش هندسي زيبايي را خلق كرده است . اين بنادر عهد صفویه ساخته شد و در عهد قاجاریه بنای آن تکمیل گردید.   

 

خانه ابوالحسن خان :

 اين بنا كه خانه اي مجلل است متعلق به ابوالحسن خان اناري حاكم  انار و رفسنجان درزمان
ناصر الدين شاه قاجار مي باشد . اين بنا در مركز شهر انار و نزديك قلعه (ارگ) انار واقع گرديده است . اين عمارت در وسعتي قابل ملاحظه (بيش از 2000 متر )  و در چند بخش اندروني _ بيروني و نارنجستان  بنا گرديده است كه اكنون قسمت اعظم آن موجود و از نظر ساختاري سالم و پابرجاست حمام زيبايي نيز توسط همين شخص در كنار اين بنا احداث گرديده كه اكنون زير خاك مدفون اما سالم است
.  

يخدان انار : 

از ديگر بنا هاي تاريخي در سطح اين شهر است كه روزگاري در گرماي طاقت فرساي كوير  مردم اين شهر را ياري مي نموده تا آبي خنك و گوارا  داشته باشند . اين بنا متعلق به دوره قاجاريه بوده و اكنون در مركز يكي از محلات انار (محله يخدان) واقع گرديده است . يخدان انار عليرفم فرسودگي قابل احياست ومرمت آن به بافت شهري زيبايي خاصي خواهد بخشد   

 ديگر بنا ها :
اماكني چون  خانه خادم آستانه  – خانه مهدوي ها – اداره طرق - مدرسه سعدي – درمانگاه سعدي -برج بشر آباد – عمارت برخورداري بشر آباد – قلعه داود آباد – آب انبار حسين آباد و  دهها اثر تاريخي ديگر كه در توابع شهر انار پركنده اند  همگي نشان از رونق و آبادي ديار انار از گذشته هاي دور است.

 


              محصولات شهر:

محصول شهر اناربیشتر باغات پسته می باشد که در زمانهای گذشته محصولات زیادی کاشت و برداشت می شد ولی به علت کمبود اب هم اکنون بیشتر محصول این شهر پسته می باشد که تک محصولی می باشد.

            


 

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت16:55توسط اميرعلي | |



وقتي باور بودن در ذهن خسته ام جايي براي بودن ندارد؛

 وقتي گناه مثل ريسماني گردن آويز روح پاك و انساني ام شده است؛

با كلمه مقدس عشق قلبم را دار مي زنند؛ زندگي مثل بن بستي همه ي هستي ام را در يك لحظه به نيستي مي رساند.

چشمان اشك آلودم را مي گشايم مؤذن اذان مي گويد و خورشيد در پس شهر به اميد سپيده است. با خود مي گويم: او مرا مي خواند؛

به رسم بندگي آب را در سياهي جسم و روحم محو مي كنم و به سوي تو مي آيم...

احساس زندگي در وجودم زنده مي شود و با اميد به سويت پر مي گشايم. ستايشت مي كنم ،

 به ركوع مي روم در مقابل اين همه عظمت گل هاي بنفشه ي كنار باغچه ركوع مي كنند.

سر به سجده كه مي گذارم حس قلبي دوباره در درونم زنده مي شود و آرامش وجودم را فرا مي گيرد....

 

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت18:21توسط اميرعلي | |



وقتي چيزي نمي خواني ، آرام روي به مُردن مي نهي.... وقتي به اصوات زندگي گوش نمي

دهي ، وقتي قدر خودت را نمي داني ، آرام روي به مُردن مي نهي.... وقتي خودباوري را در

خودت مي كشي ، وقتي نمي گذاري ديگران به تو كمك كنند ، آرام روي به مُردن مي نهي.....

وقتي برده ي عادات خود مي شوي ، وقتي هميشه از يك راه تكراري مي روي. اگر روز مرگي

را تغيير ندهي. اگر رنگ هاي گونه گون بر تن نكني ، يا اگر با نا شناس ها صحبت نكني. آرام

روي به مُردن مي نهي..... وقتي از شور و گرما ، از احساسات سركش ، و از آنچه چشمانت

را به درخشش وا ميدارند و ضربان قلبت را تندتر مي كند ، پرهيز مي كني. آرام روي به مردن

مي نهي.... اگر وقتي از شغلت ، يا عشقت خرسند نيستي ، آن را عوض نكني. اگر براي يافتن

مطمئن در نامطمئن خطر نكني. اگر وراي روياها نروي ، اگر به خودت اجازه ندهي. كه حداقل

يكبار در تمام زندگيت.. از مصلحت انديشي گذر كني. آرام روي به مردن مي نهي.... امروز

زندگي را آغاز كن. امروز مخاطره كن. امروز كاري بكن. نگذار كه آرام بگيري... شاد بودن را

فراموش نكن.

        

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت20:34توسط اميرعلي | |



كاش هيچوقت عشقي متولد نميشد كه

احساسي بميرد

مهربانا!

میدانم که تا تو راهی نیست.

میدانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد.

میدانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است.

میدانم که تو ، تنها تو نگران لغزشهای ناتمام من هستی.

اما نمیدانم  

چرا هرروز که میگذرد از تو دورتر میشوم؟ 

دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان.

کمکم کن! 

من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم. من تو را میخواهم.  

                                 تنها تو را...ای مهربانترین مهربانان!  

دستي نيست تا 

نگاه خسته ام را نوازشي دهد.  

اينجا ،باران نمي بارد...  

فانوسهاي شهر، خاموش و مُرده اند  

دست هاي مهرباني ،فقيرتر از من اند...!

 

نامردمان عشق نديده ،  

خنجر کشيده اند بر تن برهنه   و بي هويتم !  

دلم مي خواهد آنقدر بنويسم

تا نفسهايم تمام شود.

آنقدر دفترهاي کهنه را سياه کنم ،

تا سَرَم   ، فرياد کنند.

 

مي خواهم امشب ، 

شاعر نو نويس کوچه ها شوم.

بوي غربت کوچه ها

امان بُريده است...!

مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا ...  

دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را  

عرضه کند ، 

ولي 

واژه ها باز هم غريبي مي کنند.

مي خواستم ، 

کاغذي بيابم منت نگذارد ،  

تنش را بدستانم بسپارد ،

تا نوازشش دهم ،

اما ، اعتمادي نيست...!

اين لحظه ها ي لعنتي ،

باز هم مرا عذاب مي دهند...

اين دقيقه هاي بي وفا ،  

بي وجدانترين ِ عالم اند...!

دستي نيست تا

دستهاي خسته ام را

گرم کند...

نگاهي نيست ،

تا مرا اميد دهد...

نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم.

اينجا،

آخرين ايستگاه عاشقيست...!

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت23:1توسط اميرعلي | |



هرگز دیگران را نصیحت مکن مگر اینکه آن نصیحت را مکرر به خود کرده باشی

و هرگز دیگران را بعد انجام خطاها سرزنش مکن اگر خود را بسیار سرزنش نکرده ای.

زیرا انسانی که خود را تربیت نکرده هرگز نمی تواند دیگری را تربیت کند.

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت22:58توسط اميرعلي | |



با سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم

 

طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق تعالی پیشاپیش عید سعید

 

فطر این عید الهی رو بهتون تبریک عرض می کنم .

        

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت22:56توسط اميرعلي | |



           

خدایا شکرت ... شکرت برای همه ی قلبای قشنگی که هنوز پاکن ...
شکرت بخاطر لحظه های نابی که هراز گاهی باعث میشه غرق عشق بشیم ... عشق به تو ... و به تمام قشنگی هایی که گاهی نادیده میگیریمشون ...
خدایا ... شکرت برای اینکه فرصت هایی رو در اختیارم میذاری تا بفهمم که هنوز آدمای خوش قلب رو میشه دید

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت21:36توسط اميرعلي | |



خانه ام بی آتش، دست هایم بی حس و نگاهم نگران... می توانی تو بیا، سر این قصه بگیر و

بنویس این قلم، این کاغذ، این همه مورد خوب!!! راستش می دانی؟ طاقت کاغذ من طاق شده،

پیکر نازک تنها قلمم، زیر آوار دروغ خرد شده!!! می توانی تو بیا، سر این قصه بگیر و

بنویس...

         

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت21:30توسط اميرعلي | |



در سکوت نامنتهای شب

                          ستاره را

                                 به نظاره نشستم

                                                  و به لبخند تو

                                                دل خوش کردم

                                                              و خودم را بر یادت

                                                                                  آویختم

تا همیشه بودن

تا همیشه دیدن را

                   فریاد زدم

                              از چشمت

                                             ب

                                               ا

                                                ر

                                                 ی

                                                   د

                                                       م

                                                                    قطره قطره

                                                                    چون باران

          

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت22:59توسط اميرعلي | |



                                               فردا، روز گشايش مدرسه ها

بنا به آمارها، در سال تحصيلي 87 ـ86،  تعداد 14 ميليون و 434 هزار و 524 دانش‌آموز در 193 هزار و 259 مدرسه داير كشور، تحصيل كردند  اما  به گفته برخي مسوولان آموزش و پرورش، اين تعداد در سال تحصيلي جديد، به بيش از 14 ميليون نفر در 185 هزار و 700 مدرسه مي رسد. به عبارت ديگر، امسال از شمار دانش آموزان حدود 200 هزار نفر و از تعداد مدارس فعال نيز 8 هزار مدرسه نسبت به سال گذشته كاسته شده است.

                    

باز آمد بوي ماه مدرسه               بوي بازي هاي راه مدرسه

سلام به همه ي مهربون هاي گلم ويه سلام مخصوص به همه بچه مدرسه اي ها

اول از همه اومدن ماه مهر و به همه ي شما گلهاي مهربون تبريك ميگم!!!

        """"    خوش به حالتون که مدرسه میرید قدر مدرسه رو بدونین خاطره ها دیگه تکرار

                                         نمیشه  """"

                  

                  

 

+نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت20:23توسط اميرعلي | |