|
" بالهايم را به تو هديه ميدهم تا اوج بگيري و از دل آسمان صورت زمين را نگاه كني ،بالهايم مال تو... ودر عوض از تو سكوت ميخواهم تا به راز خلوت دل پي ببرم... و باز مينويسم و خط خطي ميكنم ديوار كلبه ام را با زغال ،از زير آتيش برداشتم اولش دستم سوخت ولي وقتي اومدم دلنوشته هامو تو ذهنم مرور كنم تا بنويسم سوختگي يادم رفت و مشغول نوشتن شدم چهار ديواري كلبه پر شده از نوشته هاي من و نوشته هايي كه شما به آن اضافه ميكني"
اربعین حسینی، گذشت چهل روز از غروب غم افزاي شهادت شقايق هایی است که حیات اسلام مدیون قطره قطره خون آن هاست اربعین حسینی، یادآور عظمت حماسه ای است که دلیر مردان و شیر زنان کربلا، قهرمانان همیشه جاوید آنند. اربعین حسینی، گذشت چهل روز از حادثه ای است که همچون روحی در کالبد بشریت دمیده شد و جان های عاشق را به تکاپو واداشت تا در نبرد حق و باطل، راه را از چاه بازشناسند. اربعین حسینی، طنین صدای « هل من ناصر ینصرنی » است که تا همیشه روزگار در گوش جهانیان باقی خواهد ماند. اربعین حسینی یعنی امتداد جاده بی انتهای عاشقی اربعین حسینی یعنی ... و اربعین حسینی، شوق تمنای ظهور مولایی است که عاشقان و دلدادگانش هماره « این الطالب بدم المقتول بکربلا » را زیر لب زمزمه می کنند.
سلام دوستای گلم پیشاپیش ولنتاین را به همتون تبریک میگم ... به امید روزی که رسیدن به معشوق فقط یک آرزو نباشد .
همه عمــر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز مــــن نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتــابی که حضور و غیبت افتـــد دگـــران روند و آیند تو هــمچنان که هستــی تو اگه پرنده باشی چشــمای من آسمونه راز پر کشیدنت رو کسی جــــز من نمی دونه واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز با صدای ســـاز خسته تر کنم گلوی آواز مـــــن و تو گــــرچه اسیریم حیف از غــــصه بمیریــــم بیا تا آخــر دنیا بشینیم و پر نگیریم جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه مـرگ و جدایی تو کتاب ها جا می مونه
سالهاست كه من كلاس اولم و سالهاست كه مي خوانم : شب بود ، ماه پشت ابر بود ... چه وقت از پشت ابر بيرون مي آيي ماه شب چهارده ؟ كدام يك از شبهاي ماست كه با آمدنت نقره باران شود ؟ چه وقت به درس بعدي مي رسيم ؟ آن مرد با اسب آمد . كوهي از خرد و توانايي بر كمر اسب سنگيني مي كند . اسب ، آرام و راحت گام بر مي دارد . زمين در قبضه بادهاي هرزه گرد مانده است . چه وقت آن اسب سر مي رسد تا شاعرانگي زمين را شاهد باشيم ؟ ولب ها فرياد مي زنند : آن مرد ، سبد دارد . آن مرد با سبدي پُر ، از كنار ما عبور خواهد كرد و تمام رازهاي هستي را براي ما فاش خواهد نمود . فواره رازها از سبدش سر خواهند كشيد . چه قدر راز ! چه قدر شعر ! شعرهاي سپيد او دنيا را روشن خواهند كرد . چه سالهايي كه در كلاف رازها سر درگم مانده ايم . و چه سال هايي كه در كلاس اول درجا زده ايم تا بلكه تو برسي و ما كتاب ها را ورق بزنيم . سر گردانيم اي شيرين تر از همه سيب هاي سرخ ! چرا نمي آيي تا سيب دلت را بو كنيم ؟
بر غنچه ها نوشتند لطفا گلی نچینید اما چه سود طوفان خواندن نمی تواند
مي خواهم شرحي از حال و هواي اكثر انسانهاي امروزي بگويم كه صدها آه بر دل به جاي مي گذارد … هاي اتشين دردها را شناور نماييد .
فقیر و غنی بودن و اثرات این دو بر زندگی فرد در اجتماع از جمله بیماری ها -دیر یا زود ازدواج کردن -روستا نشینی و شهر نشینی -بی سوادی و با سوادی- و دیگر بدبختی های بی پولی در ادامه مطلب
دنیا تا بوده وهست همین است تا هنگامی که بر صورتش لبخند زنی حرمت آشنایی تو را نگه خواهد داشت واما امان از روزی که جرقه ی امیدی برای خنداندن ودلخوش کردنش نداشته باشی ان وقت است که میله ی سرخی از بی وفایی بر دیدگانت میکشد تا از دیدن زیبایی های زندگی محروم شوی وچاره ای نداری جز اینکه بنشینی و بسوزی و آخرش هم به درد خودت بمیری بی انکه کسی کنارت نشسته باشد و برایت اشک دلسوزی ودوست داری بریزد و..........
فوج مرغان را می بينم موج ماهی ها را نيز حيف !انسانم و می دانم تا هميشه تنها هستم.
وقتی جهان از ریشه ی جهنم و آدم از عدم و سعی از ریشه های یأس می آید وقتی که یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی مثل نان دل بست نان را از هر طرف بخوانی نان است! قیصر امین پور
در زمانیکه وفا قصه ی برف به تابستان است و صداقت گل نایابی ست به چه کس باید گفت.... با تو انسانم و خوشبخت ترین.... وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود.... وقتی شنیدم که نخواند... سلام دوستای خوبم امشب داشتم اخبار ۲۰:۳۰ رو نگاه می کردم که مجری خبرش پایان خبر یه جمله زیبا گفت که منو به تامل وا داشت خیلی جمله قشنگیه: "جایی بنویس که هیچ کسی دو بار زندگی نکرده است بعد دو بار آنرا بخوان و کمی تامل کن"
عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است ! شنيدم آنانكه از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم چرا زندگي ما تكراري است...!
امروز ميخوام براتون چند تا جمله بنويسم . خوندن اين جمله ها وقتايي که دلم ميگيره خيلي آرومم ميکنه اميدوارم که به درد شما هم بخوره و خوشتون بياد . راستي دوستاي گلي که بهم سر ميزنيد مرسي که به يادم هستين و با حضور پر احساستون باعث دلگرمي من ميشيد . __ زير پلکت سايه بانم ميدهي ؟ سوختم آيا پناهم ميدهي ؟ اتشي افتاده بر جان و دلم قطره ابي برلبانم ميدهي ؟ ( يا علي )
خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای، دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است. خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم . خسته شده ام خسته خسته.............
|
درباره وبلاگ ![]()
ای جاودانه ترین آن گاه كه عشق زمینی را تجربه می كردم ، دلم چیزی فراتر می خواست منوی اصلی
صفحه نخست
|