تبليغاتX
·▪•●شهر زیبای من انار·▪•●

·▪•●شهر زیبای من انار·▪•●

شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان درآن نباشد.

 

" بالهايم را به تو هديه ميدهم تا اوج بگيري و از دل آسمان صورت زمين را نگاه كني ،بالهايم مال تو... 

ودر عوض از تو سكوت ميخواهم تا به راز خلوت دل پي ببرم... و باز مينويسم و خط خطي ميكنم ديوار

كلبه ام را با زغال ،از زير آتيش برداشتم اولش دستم سوخت ولي وقتي اومدم دلنوشته هامو تو ذهنم

مرور كنم تا بنويسم سوختگي يادم رفت و مشغول نوشتن شدم چهار ديواري كلبه پر شده از 

نوشته هاي من و نوشته هايي كه شما به آن اضافه ميكني"

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت19:40توسط اميرعلي | |



 

 

اربعین حسینی، گذشت چهل روز از غروب غم افزاي شهادت شقايق هایی است که حیات اسلام مدیون قطره

قطره خون آن هاست

اربعین حسینی، یادآور عظمت حماسه ای است که دلیر مردان و شیر زنان کربلا، قهرمانان همیشه جاوید آنند.

اربعین حسینی، گذشت چهل روز از حادثه ای است که همچون روحی در کالبد بشریت دمیده شد و جان های

عاشق را به تکاپو واداشت تا در نبرد حق و باطل، راه را از چاه بازشناسند.

اربعین حسینی، طنین صدای « هل من ناصر ینصرنی » است که تا همیشه روزگار در گوش جهانیان باقی

خواهد ماند.

اربعین حسینی یعنی امتداد جاده بی انتهای عاشقی

اربعین حسینی یعنی ...

 

 

و اربعین حسینی، شوق تمنای ظهور مولایی است که عاشقان و دلدادگانش هماره « این الطالب بدم المقتول

بکربلا » را زیر لب زمزمه می کنند.

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت16:41توسط اميرعلي | |



 

سلام دوستای گلم پیشاپیش ولنتاین را به همتون تبریک میگم ... به امید روزی که رسیدن به معشوق

فقط یک آرزو نباشد .

 

 


همه عمــر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز مــــن نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتــابی که حضور و غیبت افتـــد دگـــران روند و آیند تو هــمچنان که هستــی

 

تو اگه پرنده باشی چشــمای من آسمونه راز پر کشیدنت رو کسی جــــز من نمی دونه

واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز با صدای ســـاز خسته تر کنم گلوی آواز

 

مـــــن و تو گــــرچه اسیریم حیف از غــــصه بمیریــــم بیا تا آخــر دنیا بشینیم و پر نگیریم

جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه مـرگ و جدایی تو کتاب ها جا می مونه

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت20:33توسط اميرعلي |



 

اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل الفرجهم        التماس دعا        یا   اباصالح

 

سالهاست كه من كلاس اولم و سالهاست كه مي خوانم : شب بود ، ماه پشت ابر بود ... چه وقت از پشت ابر

بيرون مي آيي ماه شب چهارده ؟ كدام يك از شبهاي ماست كه با آمدنت نقره باران شود ؟

چه وقت به درس بعدي مي رسيم ؟

آن مرد با اسب آمد .

كوهي از خرد و توانايي بر كمر اسب سنگيني مي كند . اسب ، آرام و راحت گام بر مي دارد .

زمين در قبضه بادهاي هرزه گرد مانده است . چه وقت آن اسب سر مي رسد تا شاعرانگي زمين را شاهد باشيم ؟

ولب ها فرياد مي زنند : آن مرد ، سبد دارد .

آن مرد با سبدي پُر ، از كنار ما عبور خواهد كرد و تمام رازهاي هستي را براي ما فاش خواهد نمود . فواره

رازها از سبدش سر خواهند كشيد . چه قدر راز ! چه قدر شعر ! شعرهاي سپيد او دنيا را روشن خواهند كرد .

چه سالهايي كه در كلاف رازها سر درگم مانده ايم .

و چه سال هايي كه در كلاس اول درجا زده ايم تا بلكه تو برسي و ما كتاب ها را ورق بزنيم . سر گردانيم 

اي شيرين تر از همه سيب هاي سرخ !

چرا نمي آيي تا سيب دلت را بو كنيم ؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت18:10توسط اميرعلي | |



 

 

بر غنچه ها نوشتند لطفا گلی نچینید

                اما چه سود طوفان خواندن نمی تواند

  

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت20:1توسط اميرعلي | |



مي خواهم شرحي از حال و هواي اكثر انسانهاي امروزي بگويم كه صدها آه بر دل به جاي مي گذارد …

نفسها در سينه حبس است

آدمها با هم ديگر در جنگند

اعتمادي به كسي نيست

عشق و هم نفسي در قلب بي هوسي نيست

قلب زندگي شكسته است

نفسها در سينه به حبس ابد نشسته است

از ته دل هيچ كي به هيچ كسي دل نمي بندد

از ته دل ديگر هيچ كس نمي خندد …

چرا بايد اين گونه بود ، تا چه زمان مي توان سكوت نمود .

به چه بهايي ، به مردن جسم و قلب سالم يا سرگردان نمودن ارواح .

شمايي كه در انديشه خود شكست خورده ي دنيا مي باشيد ، دست در دست حق متعال قرار داده و با زمزمه

هاي اتشين دردها را شناور نماييد .

تنها داروي شفا بخش بشر يك رنگي و پاك دلي است .

هيچ دلي دردمند نخواهد ماند ، فقط با اين شرط كه زنده دل باشي و روح خود را آزار و شكنجه ندهيد .

و محبت را از هيچ بنده اي دريغ و بيهوده ندانيد .

 

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت22:26توسط اميرعلي | |



 

 

 

 

 

فقیر و غنی بودن و اثرات این دو بر زندگی فرد در اجتماع

از جمله بیماری ها -دیر یا زود ازدواج کردن -روستا نشینی و شهر نشینی -بی سوادی و با سوادی-

و دیگر بدبختی های بی پولی

               

در ادامه مطلب


::ادامه مطلب::

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت19:44توسط اميرعلي | |



     

  دنیا تا بوده وهست همین است تا هنگامی که بر صورتش لبخند

                          زنی حرمت آشنایی تو را نگه خواهد داشت واما امان از روزی که 

                          جرقه ی امیدی برای خنداندن ودلخوش کردنش نداشته باشی ان

                          وقت است که میله ی سرخی از بی وفایی بر دیدگانت میکشد تا از

                          دیدن زیبایی های زندگی محروم شوی وچاره ای نداری جز اینکه   

                          بنشینی و بسوزی و آخرش هم به درد خودت بمیری بی انکه 

                          کسی کنارت نشسته باشد و  برایت اشک دلسوزی ودوست داری بریزد و..........

             

                                        

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت12:18توسط اميرعلي | |



                            

 

                          فوج مرغان را می بينم

           Gulls Return

               موج ماهی ها را نيز

       Coy

                حيف !انسانم و می دانم

     cloudy sunset

                  تا هميشه تنها هستم.

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت15:46توسط اميرعلي | |



وقتی جهان

از ریشه ی جهنم

و آدم

از عدم

و سعی

از ریشه های یأس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده

در حرف

کفتار را

به کفتر

تبدیل می کند

باید به بی تفاوتی واژه ها

و واژه های بی طرفی

مثل نان

دل بست

نان را

از هر طرف بخوانی

نان است!

قیصر امین پور

Image hosting by TinyPic

 

 


 

+نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت19:26توسط اميرعلي | |



 

 

در زمانیکه وفا

      قصه ی برف به تابستان است

  و صداقت گل نایابی ست

                      به چه کس باید گفت....

    با تو انسانم و خوشبخت ترین....

 

وقتی که بود نمی دیدم

        وقتی می خواند نمی شنیدم

    وقتی دیدم که نبود....

                    وقتی شنیدم که نخواند...

          

 سلام دوستای خوبم امشب داشتم اخبار ۲۰:۳۰ رو نگاه می کردم که مجری خبرش پایان خبر یه جمله

زیبا گفت که منو به تامل وا داشت  خیلی جمله قشنگیه:

 

"جایی بنویس که هیچ   کسی دو بار زندگی نکرده است

بعد دو بار آنرا بخوان و کمی تامل کن"

+نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت19:19توسط اميرعلي | |



 

 

عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است !

 

شنيدم آنانكه از گذشته خود عبرت نمي گيرند

 

چاره اي جز تكرار آن ندارند

 

و آنجا بود كه فهميدم

 

چرا زندگي ما تكراري است...!

 

      

 

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت15:52توسط اميرعلي | |



 

 

امروز ميخوام براتون چند تا جمله بنويسم . خوندن اين جمله ها وقتايي که دلم ميگيره خيلي آرومم

ميکنه اميدوارم که به درد شما هم بخوره و خوشتون بياد .

 راستي دوستاي گلي که بهم سر ميزنيد مرسي که به يادم هستين و  با حضور پر احساستون باعث

دلگرمي من  ميشيد .

__ زير پلکت سايه بانم ميدهي ؟ سوختم آيا پناهم ميدهي ؟ اتشي افتاده بر جان و دلم قطره ابي برلبانم ميدهي ؟
تا بياسايم دمي در پاي عشق ، زير چترت سرپناهم ميدهي ؟ اي جواب پرسش بي پاسخم ، عشق را ايا نشانم ميدهي ؟ رو مگردان نازنين با گوشه چشمت بگو ، در شرار چهره ات يک بوسه گاهم ميدهي ؟

__ سيب سرخي را به من بخشيد و رفت ... عاقبت بر عشق من خنديد و رفت ... اشک در چشمان سردم حلقه زد ... بي مروت گريه ام را ديد و رفت ...

__ معلم گفت : الف ، گفتم : او _ گفت : ب ، گفتم : گفتم با او _ گفت : پ ، گفتم : پيش او _
گفت : ج ، خواستم بگويم جدايي ، گفت « نگو » !

__ کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهرباني تک نبود ، کاش بر لوحي که برجان و دل است ، واژه ي تلخ خيانت حک نبود .

__دقايقي تو زندگيت هست که دلت اونقدر براي کسي تنگ ميشه که دلت ميخواد اونو از تو روياهات بکشي بيرون و تو دنياي واقعي با تمام وجودت بغلش کني .

__ گاهي وقتا چشمام به قلبم حسوديشون ميشه ، ميدوني چرا ؟ چون تو هميشه تو قلبمي ولي از چشمام دوري !

__ من خسته ترين واژه ي ملموس غروبم ، کاش در اين فرصت سبز يک نفر درد مرا ميفهميد...

__ براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافيست . لازم نيست ان را در قلبش فرو کني يا گلويش را با ان بشکافي . تنها پرهايش را بزن ... خاطره ي پريدن با او کاري ميکند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.

__ مانده ام در کوچه هاي بي کسي  سنگ قبرم را نميسازد کسي  مرده ام خاکسترم را باد برد
بهترين يارم مرا از ياد برد .

__ تو اين زمونه با کسي افسانه ي دل سر نکن  هرکي ميگه دوستت دارم دروغ ميگه باور نکن   با تو ديگه هر کي بخواد دست وفاداري بده   تو دست ديگش خنجره   بي وقفه تو
تو قلبت زده .

__ چه زيبا گفتم دوستت دارم ! چه صادقانه پذيرفتي !چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !
چه ابلهانه ! با تو خوش بودم !چه کودکانه !همه چيزم شدي !چه زود ! به خاطره يک کلمه ترکم کردي !چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم !چه حقيرانه !واژه ي غريب خداحافظي به سراغ من آمد ! چه بي رحمانه !
من سوختم !

 """"
خوب دوستاي گلم منتظر نانوشته هاي زیباتون هستم و اميدوارم که خوشتون اومده باشه """"

                                             (     يا علي ) 


 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت22:3توسط اميرعلي | |



 

 

خدایا چه غریب است درد بی کسی و چه تنهایم در این غربت که تو هم از من رویگردانی

 و اینک باز به سوی تو آمدم تا اندکی از درد درونم را برایت باز گویم

و خدایا تو بهتر میدانی آنچه درونم است تنهایی و بی کسی ام را دیده ای،

 دربه دری و آوارگی ام را و هزارو یک درد که بزرگترینش ناامیدی است.

 خدایا همه را کنار گذاشته ام اما با ناامیدی و بی هدفی نمی توانم بسازم

 صبرم بسیار است اما پوج وبی هدف میدوم .

 خسته شده ام خسته خسته.............

 

                               

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت22:25توسط اميرعلي | |