تبليغاتX
ღஜشهر زیبای من انارஜღ
ღஜشهر زیبای من انارஜღ

شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان درآن نباشد.


گناهم......

 

 

گناهم این بود...

  که دل ساده ام را به سادگی مترسک ها دخیل بسته ام

دریغ...

نمی دانستم آنها دسیسه کلاغانند...

اي كاش دوستان ما مانند دشمنان يكرنگ و ثابت قدم بودند.*كلادستون*


سه شنبه بیست و سوم تیر 1388  توسط اميرعلي  |

 

یکی بود یکی نبود

 

 

یکی بود یکی نبود یه دروغ کهنه بود

یکی موند یکی نموند حرف راست یه قصه بود

يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا

یکی رفت چه بی وفا با دورنگی آشنا

نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند

اونکه موند ریشه  پوسوند دلشو غصه سوزوند

با همه عشق و وفا راهی شد تو قصه ها

زیر آوار جفا دل دادش به هر بلا

قصه ها به سر رسید

اونکه موند یه قصه ساخت

اما هی هستی شو باخت

گم شدش تو قصه ها  توی شهر عاشقا

اون به عشقش نرسيد هيشكي خوابشو نديد

 گل يادش رو نچيد


پنجشنبه هجدهم تیر 1388  توسط اميرعلي  |

 

ولادت حضرت علي و روز پدر

 

ولادت مولی الموحدین امیرالمومنین حیدر کرار شیر خدا مولود کعبه حضرت علی علیه السلام

مبارک باد

و فرا رسیدن روز پدر را خدمت شما عاشقان ولایت تبریک و تهنیت عرض میکنم . . .

مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي

نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه

بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند.

مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان

پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات

و زيباترين آواز آفرينش بود.

Miscellaneous Glitters # 209571Miscellaneous Glitters # 209571Miscellaneous Glitters # 209571Miscellaneous Glitters # 209571Miscellaneous Glitters # 209571

ای شیر خدا،یا علی(ع) می دانم هنوز در دل غم چادر خاکی را داری و تو نیز همچون چشمان منتظر برای

ظهور فرزند عزیزت، آن یگانه منجی عالم بشریت مهدی(ع) موعود،دست بر دعا برداشته ای.

یا علی(ع) دکر تمام انبیاست  عشق او عشق تمام اولیا است

علی(ع) جان چه فرخنده شبی بود آن شب که خداوند تو را به جهان عرضه کرد،گویی تمام ملائک بر زمین

هجوم آورده اند و بر یکدیگر پیشی می گیرند.تا روی همچون ماه تو را ببینند.

ای مظهر عدالت و ای آیینه صداقت،ای که به جرم نوشیدن شراب الهی  در احد،حد خوردی و به جرم  عدالت

برای خداوند فرق شکافته داده ای،اکنون زمان پایکوبیه شیعیانت است.چرا که تو آمدی و باقی ماندی و تو

برای ابد زنده ای و در نزد خداوند روزی می خوری و بر دلهای ما محبت تو حکمفرماست.

یا امیر المومنین(ع)،من نیز همچون استاد شهریار متحیرم که تو را چه نامم!!!!!در این جهان ذکر خداوند

عبادت است و ذکر علی(ع) نیز عبادت.

ای بزرگترین پدر،ای سایه محبت یتیمان،ای کسی که شبهای تاریک کوفه با تور تو روشن می گشت،ای

خورشید عالمتاب آسمان ولایت و محبت،لیاقت نداشتم فرزندت باشم پس عبد نوکران و شیعیانت هستم.

ای پدر مهربان دست تفقدی بر سر ما بکش و بر این گدای همیشگی محبتت نظری افکن.

یا علی(ع) نماز بی ولای تو عبادتی است بی وجود!!!! ولایتت را در پوست و خون ما قرار بده.ای امیر

المونین(ع)،ای سردار بزرگ سپاه محمد(ص)،امروز جهان در سرور و شادی است چرا که تو آمده ای و قدم

در این جهان گذاشتی تا نسلی بیافرینی که جهان را از عدل و داد پر کنند.و عدالت علوی برقرار نمایند.

هر کسی محبت تو را داشته باشد بزرگترین نعمت جهان را دارد و پیروز است و آنکه از تو بیزاری بجوید

خوار و ذلیل است.

یا صاحب الزمان(عج)،میلاد پدر بزرگوارتان را بر شما تبریک میگوییم.

السلام علیک یا امیر المومنین،یا اخی الرسول(ص).

روز پدر بر تمام پدرهای عزیز مبارک باد.انشاالله سایه تمام پدر ها بالا سر فرزندانشان باشد.

یا حق


یکشنبه چهاردهم تیر 1388  توسط اميرعلي  |

 

خاک

 

 

سر تا پاي‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ مي‌كنم، مي‌شوم‌ قد يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود يك‌ تكه‌ آجر باشد توي‌ ديوار يك‌ خانه، يا يك‌ قلوه‌ سنگ‌ روي‌ شانه‌ يك‌ كوه، يا مشتي‌ سنگ‌ريزه، ته‌ته‌ اقيانوس؛ يا حتي‌ خاك‌ يك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همين‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هيچ‌ وقت، هيچ‌ اسمي‌ نداشته‌ باشد و تا هميشه، خاك‌ باقي‌ بماند، فقط‌ خاك.
اما حالا يك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببيند، بشنود، بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. يك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغيير كند.
واي، خداي‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكي‌ كه‌ با بقيه‌ خاك‌ها فرق‌ مي‌كند. من‌ آن‌ خاكي‌ هستم‌ كه‌ توي‌ دست‌هاي‌ خدا ورزيده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دميده. من‌ آن‌ خاك‌ قيمتي‌ام. حالا مي‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودي شان‌ شد.
اما اگر اين‌ خاك، اين‌ خاك‌ برگزيده، خاكي‌ كه‌ اسم‌ دارد، قشنگ‌ترين‌ اسم‌ دنيا را، خاكي‌ كه‌ نور چشمي‌ و عزيز دُردانه‌ خداست. اگر نتواند تغيير كند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نكند، اگر همين‌ طور خاك‌ باقي‌ بماند، اگر آن‌ آخر كه‌ قرار است‌ برگردد و خود جديدش‌ را تحويل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بيندازد پايين‌ و بگويد: يا لَيتَني‌ كُنت‌ تُراباً. بگويد: اي‌ كاش‌ خاك‌ بودم...

اين‌ وحشتناك‌ترين‌ جمله‌اي‌ است‌ كه‌ يك‌ آدم‌ مي‌تواند بگويد. يعني‌ اين‌ كه‌ حتي‌ نتوانسته‌ خاك‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! يعني‌ اين‌ كه...
خدايا دستمان‌ را بگير و نياور آن‌ روزي‌ را كه‌ هيچ‌ آدمي‌ چنين‌ بگويد.


شنبه سیزدهم تیر 1388  توسط اميرعلي  |

 

شب خلوص

 

                                      

شب هایی هستند که آدمی بعضی مواقع خوابش نمی آید. نه بخاطر خواب بعد از ظهرش، نه بخاطر مشغله های

ذهنی و فکری اش، نه بخاطر معشوقه اش، نه بخاطر رفتارش، نه بخاطر حرف هایش و نه بخاطر ... بخاطر

هیچ چیز هم نه. فقط و فقط به خاطر خودش! در این شب به اوج خلوص می رسد. خود را پاک تر از هر پاکی

می بیند حتی اگر ساعتی قبل بزرگترین گناهان را انجام داده باشد! آن شب شبی است که اگر بخواهد می تواند تا

صبح بیدار بماند و بنویسد و بنویسد و بنویسد. از هر چه بخواهد بنویسد و روز بعد آنرا بخواند و تعجب کند از

هر آنچه که نوشته است که آیا من اینها را نوشته ام؟!!!

آن شب شبی است که روزش روز دیگری است. روزی پر از شادی و نشاط. آن شب، شب خلوص است. شب
 
خود خود آدم!
                       


پنجشنبه یازدهم تیر 1388  توسط اميرعلي  |

 

غریب نامه ...

 

 

روزگار غریب شده و من غریب تر... کدام لحظه ی این راه ، اندیشه ی امروز را در خواب می دیدم؟؟ انگار

زمان و زمین ، با آدمکان دو پای سرگردان بر آن ، همگی بی رحمانه شتاب گرفته اند ... و من همچنان در

ابتدای درک زندگی بیشتر جا می مانم ... مرا در زمان جا گذاشتند ... دل بی تاب پر تبم در تمنای کدام

مفهوم داغ این ، وادی زندگی نام،  می سوزد و زمان را با حسرت بدرقه می کند؟؟   نگاه توست که این

روزها تنها انگیزه ی بودن و جدال نابرابرم در ماندن است ... من هرگز طلوع خورشید را تجربه نکرده ام ...

نه ... نه اینکه خورشید طلوع نکرد یا من هرگز ندیده ام طلوعش را ... نه ... دردم این است که خورشید

هرگز تنها برای من طلوع نکرده است ... چه خودخواهانه !!!  ... شاید بهمین خاطر است که از میان

تمامی حسهای زندگی ، حس چشمانت را برای زندگی انتخاب کردم ... آری من خودخواهم ...

 


شنبه ششم تیر 1388  توسط اميرعلي  |

 

آخرین نگاه

وقتی نگاهت  

در وسعت سادگی قلبم جاریست 

 سکوت واژه ها لبریز تمناست  

و تنها 

تبسم معصومانه یک نگاه 

در ازدحام سرد

دیروزهای رفته   

تمام صمیمیت فردا را

به انتظار نسشته است .... . 


سه شنبه دوم تیر 1388  توسط اميرعلي  |

 


ای جاودانه ترین آن گاه كه عشق زمینی را تجربه می كردم ، دلم چیزی فراتر می خواست

خط بطلان بر تمام آن ها كشیدم و دل در گرو عشق تو سپردم . نوری از عشق تو مرا در گرفت

چه عشقی و چه حلاوتی ، چه نعمتی ... خداوندا ! عشقت را از من دریغ نكن .


 

 

یک نگاه یک لبخند
انجمن فناوري اطلاعات وارتباطات شهرستان انار
سيستم تبليغات شهرستان انار
فصلی میان اردی بهشت
آفتاب جاوید
دانشگاه آزاد اسلامي واحد انار
انارنت
هيئت فاطميون شهرستان انار
آشیانه ی عشق
فانوس شکسته
دلشكسته
عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست
من مرد تنهای شبم
سیاسی فرهنگی اجتماعی
شهربابک در یک نگاه
كلبه ي دوستي
هيئت علمدار شهرستان انار
پایگاه جهانی شهر انار
کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
استخاره با قران
يا ابا صالح المهدي
سازمان حج الزیاره
آخرین منجی
·▪•●MRH●•▪·
سازمان صدا وسیما
يوسف زهرا
سايت اموزش و پرورش شهرستان انار
بازار کار
هواشناسی
سازمان ملی جوانان
قطره های اشک
پسر بهار
عشق-خودشناسی-موفقیت
زندگی من یعنی افکار روزانه من
عشق با سرعت نور
همسفرعشق

 

 

 

 

RSS 2.0


M.R.H Company انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس