تبليغاتX
·▪•●شهر زیبای من انار·▪•●

·▪•●شهر زیبای من انار·▪•●

شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان درآن نباشد.

 
پائيز آمد .. بدون آنکه حتي لحظه اي درنگ نمايد ...


 


 کمي دقت کنيم صدايش را از ميان قدمهاي کودکان در کوچه و
 
خيابان


 


ميشنويم...


 کمي دقت کنيم بويش را از قطرات نمناک باران ،استشمام
 
خواهيم کرد...


 


کمي حساس باشيم يقينا رد پايش را بر روي قلبمان  نيز خواهيم
 
ديد..


 


 آري پائيز فصل هزار رنگ از راه رسيد...


 


 


بازهم يک شب مهتابي ، اما نه يک شب رويايي


 باز هم آسمان باراني ، اما باران دلتنگي نه عاشقي


 باز هم امروز باز هم فردا ، اما اينبار بي هدف تر از گذشته...


 انتظار تنها ذکر دقايق بي تو ...


 و حالا آرزو ذکر دائمي قلب من


 التماس ذکر مقدس چشمانم  و چشمانم که از خيسي به


 رودخانه مي مانند...


 و تنها حسرتي مانده از دقايق ، ثانيه ها و ساعت هاي با تو


  بودن ...


 دوري را ديده بودم اما فاصله را حس نکرده بودم ..


 فرياد را شنيده بودم اما غم را نديده بودم ...


 


 


 



 


 


 


بازهم پائيز، قلب مرا به يغما برد


 بازهم پائيز آمد اما اينبار همراهي در کنارم نمي بينم...


 شايد حتي همراهي براي قدم در ميان برگهاي بي جان ...


 هنوز برگها نيز ترانه قدمهاي عاشقانه ما را به خاطر دارند....


 قدمهاي به وسعت دو قلب عاشق ، قدمهايي به همنوازي همه
درختان و


 شايد قدمهايي از کرانه قلب عاشق من بر روي دفتر خاطرات زندگي


 سردم...


 آري زمان صبر نميکند روزي با تو حالا بدون تو از اين فصل و کوچه هاي


  دلتنگي آن عبور ميکنم...


 اما پائيز نيز به دنبال نواي قدمهايت از قلب من کوچ کرده است ....

*********************************************************************


عشق را در پائيز بايد شناخت ، جان را در همين فصل بايد نثار کرد ،شايد

 عقل را نيز در همين فصل مي بايست به حراج گذاشت...

 پائيز فصل قلب است ، فصل عشق است ، فصل جواني و فصل خيانت

 است ....


 


 


 


 



 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت13:36توسط اميرعلي | |



 

 

نمی دانم چگویم

نمی دانم چه خواهم

نمی دانم کجاییم

نمی دانم که هستم

نمی دانم که

به راستی که نمی دانم که در زمینم یا در آسمان

براستی نمی دانم که زنده ام یا مرده

به راستی نمی دانم که عاشقم یا معشوق

به راستی که نمی دانم..............نمی دانم................نمی دانم

هر سه شنبه دلم بسویت می آید اما نمی دانم که تو آن را می بینی

هرسه شنبه دلم هوایت می کند اما نمی دانم که می فهمی

هر سه شنبه اشکهایم بسویت روانه میشود اما نمی دانم که تو آن را احساس می کنی

و هرسه شنبه دل تو را صدا می زند ولی حیف که تو نمی شنوی یا شاید می شنوی و جوابی نمی دهی

ای جانم به قربانت.............جوابی ده تا حس کنم که هستم و تو نیز هستی

اما حتی اگر تو مرا نخواهی من تو را می خواهم ای مهربانترینم و ای زیباترینم و ای آرامش روح دردمندام

و ای .....

در این شبهای زیبا می خواهم که تو سرنوشت مرا زیبا ببینی یا مهدی جان

جانم به قربانت ای امام عشق و احساس

در این شبهای عزیز من حقیرهم از دعای خیرتون بی نصیب نگذارید

 

+نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت18:6توسط اميرعلي | |



 

با امید به آینده ره می پوییم

به فرداهای روشن می اندیشیم

و به خوشبختی

به امید روزی که موج تشویش از دریای دلمان محو شود

و به ساحل آرامش برسیم

خدایا !

ما را در این راه یاری کن

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت23:9توسط اميرعلي | |



 

رمضان، ماه بی دلی جان

رمضان، ماه گامهای عاشق رهسپار

رمضان، ماه اشكهاي چشم در سجده‌هاي الهي

رمضان، ماه نوراني خدا، ايام توبه و توجه به پرودگار

از دور صداي ربنا مي‌آيد

آواي خوش ، خـــــــــدا ، خـــــــــــدا مي‌آيد

 

التماس دعا

+نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت16:18توسط اميرعلي | |