اي سوار صبح ظهور! بياييد كه ديگر دير است. دير از آن رو كه جانمان را ديگر تاب تحمل دوري شما نيست. بياييد و نگاه قبيله انتظار را، از سر راه برداريد.

نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت
11:2 توسط اميرعلي| |
شريف ترين دلها دلي است كه انديشه ي آزار كسان درآن نباشد.
اي سوار صبح ظهور! بياييد كه ديگر دير است. دير از آن رو كه جانمان را ديگر تاب تحمل دوري شما نيست. بياييد و نگاه قبيله انتظار را، از سر راه برداريد.
