تبليغاتX
·▪•●شهر زیبای من انار·▪•● - برای بزرگم که ....

امید دارم به فصلی نو که امیدوار شوم به بودن

تنها ارمغان زندگی بودن است بودن تا ابدیت

مجالی برای اندیشیدن نیست ، زمان کوتاه است

و من تنها می اندیشم به اویی که مرا زاد

می پرستم او را که پرستش را سزاست

تنها امید شاید او باشد که هست

نمی دانم چه می گویم و می دانم که هیچ کس نمی داند

اما باز می نویسم

می نویسم برای او ، برای تمام آنچه که هست و نیست و خواهد بود

نبودن می آید و بعد از آن بودن ، ابدی بودن

آری و من تنها پرستنده ی تو ام

نمی دانم خستگی من ا زچیست از ناگزیر بودن یا امید به رفتن داشتن

تلاش برای سپیدی سراپای وجودم را در بر گرفته

لیک تنهایی در راه ترسانم می کند

تنها نیستم ولی خیال تنهایی مرا تنها نمی گذارد

او را دارم همیشه او را دارم

با من است و همراه من

تنها نجات و تنها پناه من و من تنها عاشق او و محتاج به او.

مرا بنگر و آرزویم را بشنو این را نمی نویسم

تنها می گویم امید به اجابت دارم

به اجابت اویی که مرا نهاد و بودن را به من آموخت.

نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 15:39 توسط اميرعلي| |