تبليغاتX
·▪•●شهر زیبای من انار·▪•● - فقیر و غنی

فقیر و غنی به دنیا آمدن و اثرات آن بر زندگی

تعلق به  کشور یا به  خانواده فقیر را می توان گفت که واقعا بد شانسی است کودکی که در افغانستان

،بنگلادش،یا در کشور های آفریقایی به دنیا می آید  بد شانستر از کودکی است که در کشور های اروپایی متولد

می شود .تولد در خانواده های فقیر و روستایی ایران نیز در مقایسه با خانواده های مرفه تهرانی واقعا بد

شانسی است .محل قرار گرفتن فرد در سلسله مراتب اقتصادی بر کل زندگی او و خانوده اش آثار بسیار

گسترده دارد جوانانی که به علت فقر مالی نمی توانند ازدواج کنند وبرای خود خانواده تشکیل دهند مشکلات

روانی پیدا می کنند آنها احساس می کنند که عزت نفس ،بقای نسل و هویت شخصی خود را از دست داده اند .

نوزادان طبقه اجتماعی فقیر وزن کمتری دارند ،بیشتر می میرند ،و آنهایی هم که می مانند به انواع بیماری ها

مبتلا می شوند .

امید به زندگی یعنی میانگین کسانی که در یک سال می میرند باز هم به نفع طبقه مرفه است تازه شیوه مرگ

این دو گروه نیز متفاوت است :مرگ آنی بر اثر سکته های قلبی و با هزار عزت و احترام (طبقه مرفه) ومرگ

تدریجی بر اثر فقر و گمنامی تمام(طبقه فقیر) .در همه کشور های صنعتی جهان نیز امید به زندگی منطقه

ثروتمند نشین شهر ها بیشتر از منطقه فقیر نشین آنهاست  .<<می توان گفت که فقر و نداری از عوامل اصلی

فساد و بیچارگی است >>

تعداد دختر هایی که پیش از بیست سالگی ازدواج می کنند در خانواده های غنی خیلی کمتر از خانواده های فقیر

است در همان زمانی که دختران جوان طبقه فقیر مشغول شستن کهنه های بچه است دختر جوان خانواده های

ثروتمند در کلاسهای کنکور ،زبان ،موسیقی ،خط و نقاشی سرگرم است وبا شور و اشتیاق تمام برای ورود به

دانشگاه آماده میشود  .به عقیده دختران خانواده های ثروتمند (مسافرت انسان را می سازد )وبه نظر دختران

خانواده های فقیر( کهنه شویی و بچه داری به انسان تجربه می آموزد) بنابراین دو گروه در دو دنیای متفاوت

زندگی می کنند و تجربه ها و تخیلها و و شادی های کاملا متفاوت را پشت سر می گذارند .این فاصله طبقاتی

در روستا ها نمود یشتری پیدا می کند جمعی از افراد فقیر و متوسط جامعه در روستا ها جمع اند که زود

ازدواج کردن دختران شایع تر و مرسوم تر از شهر هاست ازواج دختران 12-13 ساله که نه از زندگی چیزی

فهمیده اند و نه تحصیلات و درس و مشق خود را به جایی رسانده اند و فقط بلوغ جنسی آنان کامل شده و بلوغ

فکری و ذهنی آنان اصلا رشد نکرده است دخترانی که حتی احوالپرسی کردن خودرا بلد نیستند به خانه ی بخت

که به نظر من خانه ی بدبختی است روانه می شوند وبعد از یکسال بچه دار شده و آینده یک نفر دیگر را مثل

خود خراب می کنند .آیا این مادران وقتی که بچه هایشان سوال و مشکل درسی دارند را می توانند برطرف

کرده وبه بچه راهنمایی درسی و کمک بکنند در حالی که خود در سطح ابتدایی تحصیلات ندارند من در عجبم

که چگونه این مادران می توانند سر خود را از شرم جلوی بچه بلند کنند آیا فرزند آنان به آنان نخواهد گفت که

چرا در قرن 21که عصر ارتباطات و فناوری و پیشرفت با این همه امکانات چرا حداقل در حد دیپلم درس

نخوانده اند لذا می توان گفت  :در خانواده های سطح پایین چون والدین نیز معمولا از سطح تحصیلات پایینی

برخوردارند در رسیدن به درس و مشق فرزندان با مشکل روبه رو می شوند این مشکل زمانی که فرزندان به

دوره ی راهنمایی و بالاتر می رسند بیشتر می شود طبق آمار میزان تحصیلات و موفقیت تحصیلی دانش

آموزان با سطح تحصیلات  والدین آنها همبستگی مثبت معنی دار دارد .

واقعیتها نشان می دهد فقرا قتصادی به فقر تحصیلی هم  منجر می شود کودکانی که با شکم گرسنه به مدرسه می

روند  آیا می تواند با شکم گرسنه یاد بگیرد.یادگیری علاوه بر توانایی های ذهنی نیاز به تمرکز دقت دارد،

کودک گرسنه چگونه می تواند بر حرفهای معلم متمرکز شود .

با این حساب فقر و تنگدستی تمام زمینه ها را فراهم می کنند تا انسان را از مرد و زن به خاک سیاه در تمام

زمینه ها بنشاند . ما با مشاهده ی شهر هایی که صنعتی اند و وضعیت مطلوبتری از نظر کار و در آمد دارند

مثل تهران ،تبریز،اصفهان ،اراک،و...می بینیم که در دیگر زمینه ها از جمله تحصیلی وضعیت بهتری دارند و

آسیب پذیری این شهر ها هم در زمان حوادث اجتماعی کمتر است لذا مسئولین باید به شهر هایی که وظعیت

شغلی و اقتصادی خوبی ندارند رسیدگی کنند تا همه مردم ایران بتوانند در سطح زندگی مطلوبی زندگی کنند  و

حداقل بتوانند برای چند سالی هم که شده معنی واقعی زندگی را بچشند . (به امید آن روز )

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 19:44 توسط اميرعلي| |