نگاه خیس منتظر میون اشکا گم میشه *** دلش رو بر میداره و راهی شهر قم میشه
می خواد نفس تازه کنه، زنجیرا رو پاره کنه *** تو این هوای بی کسی،بی کسی شو چاره کنه
هیچی نمی خواد به خدا، فقط می خواد نگاش کنی *** از بدیاش بگذری و یه بار اونو صداش کنی
سه شنبه شب رسیده قم، دلش دیگه تاب نداره *** می خواد زیارتت کنه، یه عمر که خواب نداره
پای پیاده از حرم تا جمکران راه میره *** نه خستگی می فهمه ،چون به عشق اون ماه میره
تا میرسه به جمکران عقده دل وا می کنه *** با گریه های ناتموم این دل رو رسوا می کنه
...
...
...
فقط می خواد بهش بگی از بدیات گذشته ام***بگی که اسم تو رو هم با سربازام نوشته ام
"دلتنگ"



اللهم عجل لولیک الفرج
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت
14:54 توسط اميرعلي| |





