از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست
گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز اين دست مرا مشغله اي نيست
ديري است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هرچند که تا منزل تو فاصله اي نيست
گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز اين دست مرا مشغله اي نيست
ديري است که از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ريخته ام چلچله اي نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هرچند که تا منزل تو فاصله اي نيست
__________________

از زندگی
هر چه لياقتش را داريم به ما می رسد
نه آنچه آرزويش را داريم

نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت
21:26 توسط اميرعلي| |





